
xa0 عمر بدین گونه در مجاورت سیاه لشکرها گذشت ،عمری تصور بزرگ بودن آدمهای کوچک در لفافه ی دین و سخن های به ظاهر بزرگ و در باطن پوسیده پر و بال مرا بسته بود و من نیز ناچار به همدلی... به هر موجودی نزدیک م...
ادامه مطلب
ز گردون مرگ میخواهم حیاتم میدهد، آریفلک بسیار زین سان لطف های بی محل داردشریفی_تبریزی ..... خزیدن دوباره من به خلوت تنهایی چندین ساله ام می تواند نشانه ای باشد، حتی سرفه های پی در پی این چند روز که خواب را از چشمانم گرفته است و یا چشمانی که گاهی تا...
ادامه مطلب
مردها تازگی ها تعدادشان خیلی کم شده است و ب جایشان یک عده موجود عجیب متولد شده اند، البته که مطمئنم زنها هم تعدادشان کم شده است و به جایشان یک عده موجود عجیب تر پرورش یافته اند،این موجودات جدید را همه جا میبینم، ظاهرا شبیه زن ها و مردهای دیگر می ما...
ادامه مطلب
xa0 چگونه می توان مگر به انسان نادان و احمق فهماند جایگاهش در زندگی کجاست جز سکوت،جز رد شدن،جز به یک مرده متحرک به او نگریستن. xa0 xa0ممکنه آدم اشتباه کنه و حتی یک ازدواج اشتباه داشته باشه،و طرف مقابل آدم اونقدر در جهل دست و پا بزنه که برای وصل شدن خودش ب...
ادامه مطلب
شرح پریشانی ... (خاک باران خورده)... سایه ات کم نشود حضرت یار او به دنیا آمده بود، انگار روزی که من چشم گشودم او متولد شده بود و جایی از این کره ی خاکی نفس می کشید، زندگی میکرد، با طلوع هر روز برای او که هرگز ندیده بودمش می سرودم و وقت خواب در آغوشش آرام میگرفتم، چه بسیار بدل هایی با تلاش های بی ثمر آمدند تا به جای او بنشینند اما چشمان من هیچ گاه او را با دیگری اشتباه نگرفت، که نگرفت، ، با سنگد...
ادامه مطلب
شرح پریشانی ... (خاک باران خورده)... به هر که خواه نشین گر چه این نه شیوه تست... که از تو در دل ما راه بدگمانی نیست وقتی آدم میزان امیدواریش به زندگی کم میشه و به جایی میرسه که حس میکنه نمی تونه زندگی که دلش میخواسته را بسازه سعی میکنه فضای خالیشو با xa0رویا پردازی،اندیشه های بچه گانه و خیال پر کنه...
ادامه مطلب
xa0 من همان اندازه دلواپس شادمانی توام که تو دلواپس شادمانی من اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی من هم آسوده خاطر نخواهم بود.. نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:51 توسط من| ...
ادامه مطلب
xa0 من میدانم که همه چیز به دنبال عشق می آید و می دانم که تو نیز می دانی کهxa0هیچ مذهبی بالاتر از عشق نیستxa0و چه حقیر است کسی که عشق را جدی نگرفت .... به قول اشو "xa0با عشق نیازی به زندگی نیست و اگر انسان بدون شناختن عشق بمیرد، هرگز زندگی نکرده است"..بگذریم فقط بدان که می دانم .. هزار و سی و یکمین روز بعد...
ادامه مطلب
مردها تازگی ها تعدادشان خیلی کم شده است و ب جایشان یک عده موجود عجیب متولد شده اند، البته که مطمئنم زنها هم تعدادشان کم شده است و به جایشان یک عده موجود عجیب تر پرورش یافته اند،این موجودات جدید را همه جا میبینم، ظاهرا شبیه زن ها و مردهای دیگر می مانند اما هیچ شباهتی ندارند،آنها فلسفه عجیبی دارند که بیانش برایم کمی پیچیده به نظر می رسد، البته میدانم که احتمالا برای تویی که این را میخوانی هم پیچیده نیست چون خودت هم ممکن هست یکی از آنها باشی،این آدمهای عجیب عقل و عشق را از هم جدا می دانند ، و ...
ادامه مطلب
آدم هایی وجود دارند که برایشان ننوشتن حکم مرگ را دارد ، اینکه مطلبی را بپرورانند و از آن سوژه ای بسازند و بنویسند به آنان روحیه ای بی وصف عطا می کند اما چند وقت است که دلم به نوشتن نمی رود ،حالا نمی دانم ذره ذره دارم میمیرم یا سبب دیگری داشته است دیگر با دیدن خیلی چیزها یا چیزهای دیگر نمی افتم و سعی نمی کنم آنها را بهم مربوط کنم و بهxa0 یه جاهایی میرسم که مجال گفتنش اینجا نیست و شاید هیچ جای دیگر ...اما نوشتن بهتر است بهتر است بنویسم شاید آرام بگیرم.. حالا باید یکی از xa0گزینه های روی میز ر...
ادامه مطلب
شیخ رجبعلی خیاط می فرمود: امام حسین علیه السلام مشتری زیادی دارد ممکن است امام های دیگر هم همینطور باشند ولی خدا مشتری ندارد!! من دلم برای خدا می سوزد که مشتری هایش کم است کمتر کسی می آید و می گوید من خدا میخواهم و میخواهم با او آشنا شوم.. مگر نه اینکه در حدیث قدسی آمده است: ای انسان من تو را دوست دارم ..تو نیز مرا دوست بدار. و در جای دیگر: بنده ی من سوگند به حق خودم که دوستدار تو هستم پس سوگند به حق من بر تو که مرا دوست بدار! xa0 xa0 گاهی از روی شرم... هیــــــچ نـــــدارم بــــرایـــت بنـــوی...
ادامه مطلب
زمین هم یخبندان شده ..یه عصری از یخ داره دوباره می یاد ..باید قنوت بگیریم برای رسیدن به خودمان.رسیدن به خودی که سالهاست حتی کنارش ننشسته ایم به درد دل هایش گوش کنیم.. حالا که فصل انقراض عشق است حالا که هر کس رفتن بلد است قطعا می رود ..حالا که عشق هم پشت ترازو رفته است..حالا که همه چیز دارد کم کم یخ می بندد باید کمی به عمودی زندگی کردن فکر کنیم.. باید قبل از انجماد کامل قبل از غروب کاری کنیم..چقدر دلم تنگ شده برای قدم زدن زیر بارونی که فکرتو بتونی پرواز بدی و رها بشی از هر چی هست و نیست ... ش...
ادامه مطلب
ز گردون مرگ میخواهم حیاتم میدهد، آریفلک بسیار زین سان لطف های بی محل داردشریفی_تبریزی ..... خزیدن دوباره من به خلوت تنهایی چندین ساله ام می تواند نشانه ای باشد، حتی سرفه های پی در پی این چند روز که خواب را از چشمانم گرفته است و یا چشمانی که گاهی تار میشود و گاهی ریزترین چیزها را می بیند نیز برایم نشانه شده ،در تمام این مدت مواجه با اتفاقاتی گاهی تلخ و گاهی تلخ تر مرا انتهای مرزهای تفکرهای بس پیچیده که گاهی نوشتن هم علاجش نبود رسانده،هر بار به بزرگتر شدن خودم اعتراف میکردم اما اینبار بزرگ نشده ام...
ادامه مطلب