مردها تازگی ها تعدادشان خیلی کم شده است و ب جایشان یک عده موجود عجیب متولد شده اند،
البته که مطمئنم زنها هم تعدادشان کم شده است و به جایشان یک عده موجود عجیب تر
پرورش یافته اند،این موجودات جدید را همه جا میبینم، ظاهرا شبیه زن ها و مردهای دیگر
می مانند اما هیچ شباهتی ندارند،آنها فلسفه عجیبی دارند که بیانش برایم کمی پیچیده به نظر
می رسد، البته میدانم که احتمالا برای تویی که این را میخوانی هم پیچیده نیست چون
خودت هم ممکن هست یکی از آنها باشی،این آدمهای عجیب عقل و عشق را از هم جدا
می دانند ، و تمام عمر تلاش می کنند یک زندگی عاقلانه ی تمام عیار بسازند که از نظر همه
عقلای زمانه ی خودشان کامل و بی نقص به نظر برسد،وقت و انرژی خود را صرف همان
عقل بدون عشق کرده و همزمان با طی کردن روند پیری در یک حسرت کامل به زندگی عاشقانه
فکر می کنند و به خود نوید زندگی عاشقانه در جایی و مکانی و کالبدی غیر از این کالبد می دهند
و خود را مطمئن می کنند که زندگی همین عقل معاش است که از آن بهره برده اند و دیگران
نیز خوب آنها را تایید می کنند،اما من هر چقدر در این باب به تفکر نشستم،تفاوتی با یک حیوان محترم
که هم میخورد و هم می زاید و هم می چرد نیافتم حتی این حیوان محترم عبادت هم می کند،چرا
که آیاتی در این باب نیز آمده است...
باز هم از عقاید این مرد ها و زن های عجیب می نویسم...
نویسنده: خودم
شرح پریشانی...
ما را در سایت شرح پریشانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 17:10