جایِ گلایه نیست اگر درد می کشم صد قرن آزگار ،همیـن رسم مَردهاست ... !

خرید بک لینک

ز گردون مرگ میخواهم حیاتم میدهد، آری
فلک بسیار زین سان لطف های بی محل دارد
شریفی_تبریزی

.....

خزیدن دوباره من به خلوت تنهایی چندین ساله ام می تواند نشانه ای باشد، حتی سرفه های پی در پی این چند روز که خواب را از چشمانم گرفته است و یا چشمانی که گاهی تار میشود و گاهی ریزترین چیزها را می بیند نیز برایم نشانه شده ،در تمام این مدت مواجه با اتفاقاتی گاهی تلخ و گاهی تلخ تر مرا انتهای مرزهای تفکرهای بس پیچیده که گاهی نوشتن هم علاجش نبود رسانده،هر بار به بزرگتر شدن خودم اعتراف میکردم اما اینبار بزرگ نشده ام و تمام انرژی ام را صرف (نشدن) کردم،بد نشدن،پست نشدن،گرگ نشدن،حتی بزرگ نشدن...

سعی کردم همان آدم ساده بمانم،همان آدم ساده ای که اطرافیانش را به درجه هوش و ذکاوت می رساند و خیال برشان می دارد که چقدر زرنگ و باهوشند که چون منی نفهمیده راز و رمز درونشان را ،نگاهشان می کنم که چگونه به جلو می تازند و خوشند .لبخند که میزنند و باروشان میشود که من چقدر میتوانم احمق باشم، آن وقت است که ته دلم کمی تنهایی ام را بیشتر حس خواهم کرد وهر لحظه مطمئن تر خواهم شد که مدت زمان بیشتری باید تنها بمانم و ...برای یک بهمنی چه حس خوبیست که خودش را پایین بیاندازد تا دیگران درک بهتری از بالا بودن داشته باشند،آخر از بالا نگاه کردن زیباست،آدم ها عاشق اوج گرفتنند..

جان هیچ و

جسد هیچ و

نفس هیچ و

بقا هیچ

رنج عبثی می کشد این قافله با هیچ

بیدل

شرح پریشانی...

ما را در سایت شرح پریشانی دنبال می‌کنید

برچسب: مَردهاست, نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: شنبه 4 آذر 1396 ساعت: 17:10

صفحه بندی