سایه ات کم نشود حضرت یار

خرید بک لینک

شرح پریشانی

... (خاک باران خورده)...

سایه ات کم نشود حضرت یار
او به دنیا آمده بود، انگار روزی که من چشم گشودم او متولد شده بود و جایی از این کره ی خاکی نفس می کشید، زندگی میکرد، با طلوع هر روز برای او که هرگز ندیده بودمش می سرودم و وقت خواب در آغوشش آرام میگرفتم، چه بسیار بدل هایی با تلاش های بی ثمر آمدند تا به جای او بنشینند اما چشمان من هیچ گاه او را با دیگری اشتباه نگرفت، که نگرفت، ، با سنگدلی دنیا ناچار به تحمل شدیم، تحمل حماقت، تحمل غریبه های از راه رسیده ی دوره ناباندام ،که هر چقدر به قد و قواره ی خودمان دست زدیم هیچ گاه اندازه ی تنمان نشدند، که نشدند که نشدند، عجبا از ولای این عشق که دنیا با همه ی قدرتش نتوانست روبرویش زانو نزند و حتی زبان به ستایش نگشاید..

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:17 توسط من|


شرح پریشانی...

ما را در سایت شرح پریشانی دنبال می‌کنید

برچسب: سایه,نشود,حضرت, نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:51

صفحه بندی