عمر بدین گونه در مجاورت سیاه لشکرها گذشت ،عمری تصور بزرگ بودن آدمهای کوچک در لفافه ی دین و سخن های به ظاهر بزرگ و در باطن پوسیده پر و بال مرا بسته بود و من نیز ناچار به همدلی... به هر موجودی نزدیک می شدم او را گرفتار چنگال اسارتی محنت بار می دیدم که از پدرانش به ارث رسیده بود و دیگر توان مقابله با هیچ را نداشت...
بعد عمری اشتیاق و آرزو ،آن تصویر را از همه تصورها برتر می دیدم ، برای من ورود او فتح باب به افق های درخشان بود.جانم که از صحبت ناسازگار سیاه لشگر ها به لب رسیده بود به تجربه های بی سابقه هدایت می کرد،پرو بالم از سنت زخم بود اما نه زخم تر از او...
نفس کشیدن در فضایی که وارد آن شده بودم موهبتی بود الهی، تقکر در این زمینه تمام عالم و آدم را در نظرم خشت و گل جلوه می داد که من کمترین بودم،دنیا را همین گونه می دیدم ...هیچ چیز نبود و همه چیز بود.. موج اندیشه های تازه و حس بدیع فارغ شدن از اندیشه های تلقین شده ای که هرگز نبوده و نیست اما همه جا را مانند سلولهای سرطانی فرا گرفته ،به سمتم می آمد و می آید..
پ.ن :سیاهی لشکر یا هنرور به کسی اطلاق میشود که در ارائهٔ یک فیلم، برنامه تلویزیونی، صحنه تئاتر یا به طور کلی یک نقش در ملأ عام اجازهٔ دیالوگ گویی ندارد یا بنابر تشخیص صاحب اثر در چهارچوب سخن میگوید.

شرح پریشانی...
ما را در سایت شرح پریشانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154 تاريخ: يکشنبه 9 دی 1397 ساعت: 9:34