آدمهایی در زندگی آدم وجود دارند که به هر دلیلی مجبور به تحمل کردنشان هستیم و این اجبار در حالی است که ما هیچ درکی از منطق آن ها، از احساساتشان، از رفتار و برخوردشان، از نحوه سخن گفتنشان و حتی از ارزش هایشان نداریم.
تحملشان می کنیم چون فامیلند،چون چند سال است قبل از اینکه بفهمیم منطشقان با ما یکی نبوده در زندگی ما حضور داشتند و یا چون اگه پرتشان کنی از زندگیت بیرون پدرت ناراحت می شود یا زندگی مشترکت را آشفته می کند یا چون خودت احساس می کنی به کسانی نیاز داری که وقتی مردی تشییع جنازه ات خالی برگزار نشود!...
تمام این آدم ها را نگه می داریم و میون این آدمها گم میشیم و هر روز یه جور خودمونو سرگرم میکنیم تا بمیریم،یه روز با کار،یه روز خرید ، یه روز با مهمونی رفتن و اومدن،یه روز با بچه و هر هفته یک مراسم تکراری و بعدشم برای دفاع از خودمون میگیم "خب زندگی همینه ، بقیه چیکار میکنن مگه".اما زندگی این نیست...
زندگی اگر این می بود به تدبیر و عقل آفریننده زندگی با یه نگاه ساده میشد شک کرد ...اما آفریننده ی مدبر و متفکر دنبال زایش و تکرار نخواهد بود.امیدواری خالق به چیزی غیر از تکرار به چیزی غیر از زایش مجدد انسان باید باشه و هست..
همیشه تعداد بازنده ها از برنده ها بیشتر بوده و خواهد بود..
شرح پریشانی...
ما را در سایت شرح پریشانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 16:53